يلدای حادثه...

به نام خدايی که در طبيعت نمود يافته...

   روزهای پاييزی. روزی حادثه ای در برون؛ روزی حادثه ای در درون؛ و روزهايی ساکت و بی حادثه!  گاه از خود می پرسم آيا قدر اين لحظه های زيبا را می دانم؟ هر سال يک بار پاييز می شود: و تحولی در دنيای تنهايی ، و تکاملی در زندگی. نمی دانم. شايد تنها چند لحظه نگاه کردن گاه گاهی ام به درخت پاييزی شده ی باغچه کافی باشد. و شکوه آن لحظه را ديدن که هوا سرد و يخبندان می شود. آنگاه که درخت، هيچ برگی برای خود نمی خواهد، و برگ، هيچ سبزی. همه چيز، انگار هيچ چيز برای خود نمی خواهند؛ حتی گرما را. هرچه گرما هست از خود برون می دهند و آنچه می ماند سرماست. سرمای روزهای آخر پاييزی. سرمايی که آخرين برگ ها را هم می اندازد. سرمايی که زمستان را فرياد می زند. يک عشق سرشار از سرما؛ يک عشق خدايی... 

   در شبی اينچنين سرد، حادثه ای بزرگ رخ می دهد. و درختان، و زمين، درخور سپيدی برف می شوند... حادثه ای مثل دوست داشتنی ماورايی، نهايت عشقی خداوار...

 حاشيه۱- سلام به همه شما دوستانی بهتر از آب روان... از همه شما به خاطر اينکه منو فراموش نکرديد خيلی خيلی ممنونم. و همينطور معذرت می خوام به خاطر اينکه نتونستم تو اين مدت بيام وبلاگتونو و پيامی هرچند بی ارزش بذارم. اميدوارم بتونم جبران کنم و ... . از همه دوستانی که تازه اومدن و انتظار داشتن زودتر بيام وبلاگشون هم، عذر می خوام! راستش اين مدت خيلی واسم سخت بود. گرچه گاهی که وقت کوتاهی می يافتم می اومدم و پيامهای باارزش و زيباتونو می خوندم. به هر حال بايد همينطوری ادامه بدم. از ترک وبلاگ که خيلی بهتره!!!... و مطمئن باشيد بالاخره ميام وبلاگتونو ديدارتونو پس ميدم!

 حاشيه۲- alireza (حداقل من يکی می تونم بفهمم چی می گی و چرا می خوای يه مدتی ننويسی! و می دونم درس بهانه ای بيش نيست...) بيدل (اينجا تو اين مدت بارون هم زياد باريد. اونجا چه طور؟!. اميدوارم آسمون دلت هميشه بارونی باشه، ممنون...) shadi (اميدوارم اين شوق در دلت به شور بدل شود...) سومنات (سومنات جان، نمی دونی چقدر خوشحالم کردی. ممنونم که هنوز فراموش نکردی کسی اينجا به حرفهای حجيم و زيبای تو چشم در راه است...) هستی (می دونم! اما نمی تونم! پيامت باعث شد چندبار تا مرز پشيمونی برم!!! ممنون... ) مدادقرمز (من کسی رو تنها نمی ذارم عزيزم! ديدی که اگه وقتی کردم وبلاگت سر زدم.) sahar (ممنونم. کتاب کوير خيلی کتاب خوبيه.) شقايق(ببخشيد! خب اشتباه ميشه ديگه!) massy (مصی جان واقعا تو اين مدت منو شرمنده کردی. اميدوارم بتونم اندکيش رو جبران کنم، بانوی باران) rooben (روبن جان، نمی دانی چه حسی مرا فرامی گیرد هنگام خواندن پيامت... نمی دانم چه بگويم؛ تمام حجم قارقار کلاغ، نه کم است! وسعت تشکيل برگها، کودکی شور آبها تقديم تو باد... و درونت پر از راه، از پل، از رود، از موج، پر از سايه برگی در آب باد... ) سعيد (). مريم (ممنون. نميدونم قدرشو دونستم يا نه...) مجيد(آقاکلاغه) (به دل نگير عزيزم. اما خب هيچی شعر آزاد نميشه! حيف که نتونستم زود بيام و شعرجديدتو بخونم. ممنونم که شعر جديدمو خوندی!) flora (عليک سلام، همين؟!!!) نرگس _ شقایق _ قاصدک (ممنون. خوشم مياد خودتم هر ۵۰ سال ميای و اينجا رو يادت نمی ره!)        فرشته تاريکی (پيام زيبايت را خواندم و رد پای باران را در نگاهت ديدم ممنون ...) از بقيه هم خيلی خيلی ممنونم: Naderia , بانو، محمدرضا، و اما من، علی و بقيه!... 

 حاشيه۳- و اما م.رويا ی عزيز (رویای خیال انگیز) هم که تو اين مدت کلی منو با پيامهاش شرمنده کرده وبلاگشو زد. وبلاگی با عنوان کرجی خيال. پيش بينی ميشه وبلاگش کلی قشنگ و پر طرفدار بشه!:(البته بازم اگه ترشيجات کم بخوره و تو وبلاگا زياد پيام بذاره!). عزيزم؛ اميدوارم وبلاگت با اين شروعش پايان دوری رو داشته باشه. وبلاگت و يلدات مبارک... هرکی می خواد بره وبلاگ خوب م.رويا، يعنی کرجی خيال؛ اين لينکش: www.mroya.persianblog.ir

 حاشيه۴- حاشيه هام خيلی طولانی شد! نظرتون درمورد برداشتن حاشيه چيه؟! راستی قالب چطوره؟ قالب قبلی هم خيلی قشنگ بود اما تنوع بهتره! به هر حال نتونستم از سنگينيش بکاهم! ببخشيد اگه يه خورده دير مياد. و همينطور ببخشيد اگه خودم دير ميام! اول بهمن ماه وسط امتحانای پايان ترمه و شايد به روز کردن چندروزی پس و پيش بشه! پس تا روزهای نخستين بهمن ماه...

قطره ها در جريان/ برف بر دوش سکوت/ و زمان روی سکوت فقرات گل ياس... (سهراب)

  
نویسنده : حامد ; ساعت ۸:٢۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱ دی ،۱۳۸٢