در پس زمينه ذهن ۱

Perfect Sphere

   اين روزها چيزهايی در پس زمينه ذهنم به بار نشسته است: دايره کامل و خنثای زمين. و اين آن بود که در پی اش بودم: اينکه چرا هرچه در ذهنم رخ می داد و در پی پاسخی بودم، جوابش را ناخودآگاه و به ظاهر اتفاقي، در جايی ميافتم. دنيا کامل بود و همه چيز را در خود داشت. تمام پاسخها و اشاره ها. وقتی به جهان نگاه می کردم ناخودآگاه آن بخش از دنيا که جواب بود يا اشاره يا نشانه، برجسته می شد در آينه ذهنم. مثل دوستی که شبی در آسمانِ پرستاره، سه تا M يافت! و دنبال W (صورت فلکی ذات الکرسی) می گشت!...

   دايره کامل و خنثای زمين. و اين آن بود که بودا درکش کرد: زمين، با تمام «خوبی ها!» و «بدی ها!»، با تمام رنج ها و خوشحالی ها، با تمام سياهی ها و سپيديها و رنگها، با تمام جنگها و گرسنگيها و ظلمها، با تمام نوساناتش بين عقل گرايی و عرفان گرايی، با تمام جزئياتش، «همه با هم» يک دايره کامل را شکل می داد. و سرانجام تمام تضادها خنثی می شد و ناپديد. همه بايد در کنار هم وجود داشتند، و گرنه چيزی کم بود. «و دست ما در پی چيزی می گشت». همه در کنار هم معنی پيدا می کردند: روشنايی، در تاريکی مفهومی ملموس است. اگر از بالا به زمين نگاه کنيم اين گونه است. دايره کامل. پس ديگر رنج چه؟ سختی چه؟ ديگر هيچ چيزی مهم نبود. و در عين حال همه چيز مهم بود. و تنها درک و فتح چنين چيزی بود که لبخندی بر لب شاهزاده فراری انداخت...

حاشيه۰- دوستی در بالای کوهی گفت «از اين بالا خيلی قشنگتر است. آن پايين که هستی متوجه وسعت اين زيبايی ها نمی شوي». با خودم گفتم دنيا دارد با او حرف می زند. نگاهش کردم: او هم لبخندی بر لب داشت...

حاشيه۱- مطمئنا گذشتگان و ديگران هم اينها را گفته اند. اما «رسيدن» ميوه ای در پس زمينه ذهن چيز ديگريست. نمی دانيد چه لذتی دارد!

حاشيه۲- ادامه اين مطلب که موضوعی متفاوت داره رو تو پست بعدی ميارم...

حاشيه۳- حالا برسيم سر اصل مطلب که کم نوشتن منه. خب، يک «اين روزا سرم خيلی شلوغه» توپ بهتون تقديم می کنم که حالتون جا بياد!... راستش از رئيس دانشگاه که پنهون نيست از شما چه پنهون که علاوه بر فعاليتهای گذشته، سردبيری نشريه رو هم بايد به مشغله ها اضافه کرد. بهونه خوبيه برای اين تاخير طولانی!... دوهفته نامه «من فکر می کنم» که لقب «وسيعترين و نخستين نشريه مفهوم گرای دانشگاههای سبزوار» رو به خودش گرفته، از هفته پيش که شماره صفرش منتشر شد، قراره هر دوهفته منتشر بشه. و قرارم نيست که هر مطلبی با هر عمقی چاپ بشه. از تمام اينا نتيجه گرفته می شود که اين کار مساويه با صد در صد گرفته شدن اوقات جناب بنده. ديگه زياد حرف نزنم. از وبلاگ نشريه می تونيد نسخه pdf نشريه رو دانلود کنيد...

حاشيه۴- يادتون نره اينا حاشيه ست و شما بايد برای چيزای مهمتری کامنت بذارين...

حاشيه۵- مشکل کامنتدونيم حل شد! بعد از دو سه هفته تازه فهميدم مشکل از لينک پيامهای ديگران وبلاگم بوده که هيچ کامنتی گذاشته نشده بود! خيلی آخرشم خدايی!...

 

  
نویسنده : حامد ; ساعت ۱٢:۳٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۸ آذر ،۱۳۸٤