سايه - روشن

   احساس می كنم در برزخم.احساس می كنم چيزی شروع خواهد شد. اما مگر چيزی پايان گرفته است؟ در ازدحام محيط های ناديده، نقابم، می خواهد از همه چيز بگريزد! گرچه می داند اين گريز، يك زندگی طول خواهد كشيد. و شايد زندگی تنها گريزيست: گريز از دنيای خاكی به دنيای مهتاب، به دنيای تنهايي، به فراترها. گريز از شهر، خيابان، آهن، پيكرها، عشق... گريز از عشق به ...

   گاه كه ماهم را نمی بينم، ذهنم زير آوار علامتهای سوال می ماند. مهتاب دوست داشتن بدون ماه؟! و باز اين احساس است كه فراتر از علامت هاست. فراتر از ذهن، انديشه، علامت های سوال. اما ترجمانش به زمان، چقدر كوتاه است!...

و حال، من مانده ام و هراس بزرگ... (سهراب). در حالی که خورشيد به من می تابد و من در سايه خود نشسته ام؛ « می ترسم/ از لحظه بعد/ و از پنجره ای که روی احساسم گشوده شد...»(سهراب) اما می دانم در هوای دوگانگی تازگی چهره ها می پژمرد. و می روم تا از « سايه-روشن» بروم!...

حاشيه۱- سلام. امروز حسابی دلم گرفته. از صبح آهنگ فال قهوه شادمهرو گذاشتم. نه اون منو ول می كنه نه من اونو! بگذريم. ممنون از همه شما که همراه منيد. اگه يه خورده دير بهتون سر می زنم بايد ببخشيد. ضمنا شادی عزيز؛ چشم سعی می کنم کوتاهتر باشه.

حاشيه۲- هميشه يه نور هست. اما تو می گی تو تاريكي...؟.ببين! اگه هيچ ستاره ای رو نيافتی يه نگاه به قلبت بنداز! حتما ستاره ای رو گير مياري. با اون می تونی يه دنيای تنهايی بسازي. دنيای «تنهايی».

حاشيه ۳- قسمت شعرهای دنيای تنهايی رو هم به روز خواهم کرد.اين قسمت خيلی زود لود می شه! ضمنا اگه کسی می خواد نرم افزار گزينه اشعار سپهری رو دانلود کنه تو ستون سمت چپ لينکشو گذاشتم. رو قسمت عکسهای ميکس شده هم دارم کار می کنم.! اگه ايده خاصی دارين حتما بگين! پس تا بعد... پيام يادتون نره!

دلم گرفته، دلم عجيب گرفته است... و فكر می كنم/ كه اين ترنم موزون حزن تا به ابد/ شنيده خواهد شد... (سهراب)

  
نویسنده : حامد ; ساعت ٥:۱٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٩ شهریور ،۱۳۸٢