شکفتن نيلوفران ...

   آنگاه از شب که نيلوفران هوای باز شدن دارند، و شکفتن را در آن شب تفسير می کنند، شايد هيچ کس باورش نباشد که صبح نزديک است. چون هنوز ستارگان به دامان شب آهسته ترانه می خوانند. چون هوا هنوز «تاريک» است. اما اين پيچنده های بالارو، از کجا آمدن صبح را به انسانهای خفته خبر می دهند؟چگونه؟ آن هم به انسانهای خفته! اما ما بيدار بوديم، و شکوفايی نيلوفران را ديديم - هنگامی که هنوز هوا تاريک بود-...

   اما ما   بيدار   بوديم و تولد خود را نظاره گر بوديم -هنگامی که هنوز  هوا   تاريک  بود...

 

حاشيه۱- سلام. از همه دوستانی که پيام گذاشتند بازم تشکر می کنم. باورتون نميشه من چندين و چند بار پياماتونو می خونم؛ اين ترانه های آهسته رو... . سومنات عزيز: ممنونم از پيشنهادها و صحبت هاتون. چون وبلاگ نداشتی نامه ای ايميل کردم که مثل اينکه نبايد فارسی تایپ می کردم! متنو دوباره با حروف انگليسی می نويسم و می فرستم. بازم يه دريا ممنون.مصی جان، منظور من از ساختن دنيای تنهايی در تنهايی زندگی کردنه حتی با معشوق هم می توان تنها بود.و همين طور اينکه «هميشه فاصله ای هست» که اين تنهايی بوجود بياد... پس تو اين تنهايی می تونی هرکسی رو شريک کنی و باهم باشي... منظور من دنيای دوست داشتن بود ( لطفا ۲۱ مرداد ۸۲ رو هم بخون). زهرا، شادي، اسمر، سعيد، مهران، شقايق(بربادرفته)؛ از همتون به خاطر پيامهای زيباتون ممنون، در آستانه پاييزی بارانی؛ اميدوارم زيباتر بباريد...

حاشيه۲- دوتا خبر!: ۱- بالاخره () ما هم دانشجو شديم! از اين به بعد با يه کارشناس ادبيات انگليسی صحبت می کنيد!!!! شوخی کردم. من همون حامد هستم که بودم! همش بار دوممه که کنکور دادم. خوبه ديگه!!! نه؟ خلاصه که چون رشتم رياضی-فيزيک بود و خودم فرار کردم به زبان انگليسی خيلی راضی ام. ماجراش طولانيه! بگذريم...  ۲- من ۳۰ شهريور تولدمه! همه خودشونو برای تبريک و ... آماده کنن! نگين نگفتم! البته اين تاريخ، تاريخ تولد دوبارم و تحولهای گذشتم و ... شروع پاييزم هست.پس تا بعد!...

حاشيه۳- به دليل شلوغ بودن سر، و وقت نداشتن برای خاريدن سر ! فعلا قسمت عکسها رو بعدا می ذارم . همچنين اگه يه خورده ديرتر بهتون سر زدم و ... ، نزنيدم خب؟! قسمت شعرها هم پريروز آپديت  شد. پس تا بعد...

ای غم انگيزترين خوشحالی/ من و عشق تو با دستی خالی/ تو ای اون کشمکش هر روزه/ لحظه پر تپش هر روزه/ من و يک جاده چشم به راه/ جاده ای از شب تا خلوت ماه ... (شادمهر)

  
نویسنده : حامد ; ساعت ٥:۱٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۳ شهریور ،۱۳۸٢