شکوه شاخه گل مريم

به نام شکوه دهنده سکوت سپيد گل مريم 

   سپيديش توی شب، هر روشنی رو انعکاس می ده و نمود پيدا می کنه : شاخه گل مريم، که گهگاهی به ميهمانی اتاق من مياد. ميارم، و توی اتاقم می ذارمش. ديگه پدر مادرم هيچ تعجبی نمی کنند! و اطرافيانم وقتی می بينن يه شاخه گل مريم تو دستمه، نمی پرسن چرا! آخه مدتهاست که گهگاهی، گل مريم به مهمانی اتاق من مياد.

   سپيديش توی شب زندگی، هر روشنی رو انعکاس می ده و نمود پيدا می کنه.توی دنيای تنهاييم دوباره نقش می گيره؛ بوجود مياد: اتفاق می افته... . ميارم، و توی گلدون نگاهم، که پر آبش کردم، می ذارم. بوی اون (اجازه بدين نگم رايحه!) می پيچه توی اتاقم، و موسيقی دوست داشتن، دوباره تو فضا پخش می شه... چه شکوهی داره، رقص تنهايی اون، توی هاله سکوت که اطرافشو گرفته...

   گرچه بعضی وقتا، به بوی اون عادت می کنم! اما کافيه چند لحظه ای از اتاق تنهاييم برم بيرون و برگردم، دوباره بوی اون انقدر تازه می شه که طراوتش، همه غبار عادتها رو پاک می کنه... .هر کی مياد تو اتاق، می گه وای، چه عطری پيچيده، چه موسيقی ای! اما حيف که زود خشک می شه. خشک می شه؟ نه...

   آروم آروم، گل مريم، تو سکوت سپيدش، غنچه هاش می شکفه، و آروم آروم، پژمرده ميشه. آخه گل مريم دچار دوست داشتنه. نمی تونه طراوتشو، عطرشو، شکوهشو، سکوتشو فقط و فقط واسه خودش نگه داره، همه اونها رو تو فضا محو می کنه. و طراوتشو، به ابرها می سپاره، به ابرهای بارونی... و آروم آروم، پژمرده ميشه.

   تو دنيای پيکرها، می گن ديگه خشک شده! بندازش! نمی دونن تو دنيای تنهايی من، هنوز شکوهش ذره ای کم نشده، که زيبا تر شده، تا انتهای دوست داشتن رفته... نمی دونن هنوز، توی عطر سکوتش، نگاه خيس از دوست داشتن تو رو به ياد ميارم. نمی دونن هنوز با بوييدنش، تموم خاطره های پاييزيم، تموم آرزوهای پاييزيم، زنده می شن، تازه می شن،‌می شکفن...  نمی دونن، شکوه احساسمون رو هنوز توی اون گل سپيد مريم می بينم...

   سپيديش توی شب، هر روشنی رو انعکاس ميده، و نمود  پيدا می کنه :  اتفاق  می افته ...

حاشيه۱- سلام. بابا می دونم زيادتر نوشتم! اما خودتون که اهل نوشتنيد می دونين ديگه... .خب عيب نداره! عوضش يه خورده ديرتر به روز ميکنم! بگذريم!...

حاشيه۲- از همه دوستای خوب که ميان اين وبلاگو می خونن و با پيامهای قشنگشون شرمندم می کنن هم ممنون! بيدل عزيز، پس من به هدفم از اين وبلاگ رسيدم؟ متشکرم... مداد قرمز عزيز، زيبايی هر چيز، در حقيقت زيبايی نگاه و احساسمونه، که به اون رنگ می زنيم. هر جا که قطره های نگاه عاشقت اونو خيس کنه، زيبا می شه. آره، کاش... .dark angel ممنونم از اين همه لطفت.آره! راس می گی منم از وقتی که به دنيا اومدم (به دنيای تنهايی اومدم!) پاييزی بودم. پاييزت بارونی. مصی عزيز، لينک تو وبلاگ واسه من مهم نيست، لينک دلهاست که مهمه... ممنون. از همه ستاره های زيبا ممنونم دريا دريا : ققنوس،  شقايق(بربادرفته)،   شادی، عليرضا ...

حاشيه۳- بابا اين دانشگاه چقدر کار داره! نميدونستم اينجا هم بايد درس خوند!!! خب يعنی اينکه اگه يه وقت ديرتر اومدم وبلاگتون و ... ناراحت نشيد! مطمئن باشين اولين فرصت به وبلاگتون ميام. مثل اينکه امسال بايد حسابی درس بخونم! و در نتيجه خيلی کمتر وبلاگ بخونم!!!... اما در خاطر تو، من موندگارم نازنين!...

در بلندی ها، ما./ دورها گم، سطح ها شسته، و نگاه از همه شب نازک تر.../تو شگرف، تو رها، و برازنده خاک...توشگرف... تو رها...  (سهراب)

راستی! تولد سهراب به همه سهرابيها مبارک...(۱۵ مهر)

Shrab Sepehri

  
نویسنده : حامد ; ساعت ٥:٢۳ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۸ مهر ،۱۳۸٢