زمزمه های دلبستگی...

به نام آغشته کننده لحظه ها به اشک...

    بی آنکه هيچ تصميمی برای نوشتن داشته باشم می نويسم! بی آنکه با انديشه ام، هجوم علامتهای سوال را به رنجاندن ذهنم دعوت کنم! بی آنکه بخواهم دروغ بگويم...

   و باز غروب است و  من و  تنهايی. در اتاقی با وسعت دريايی. و باز من و آواز هر تکه کاغذ بر ديوار. و باز من و راه دور سفر،  من و غربت، من و ديوار... .و باز نگاه بی وصفش، نگاه بی پاسخش، آن ديوار معصوم نگاهش! « يک پنجره برای من کافيست/ يک پنجره به لحظه آگاهی و نگاه و سکوت/ اکنون نهال گردو/ آنقدر قد کشيده که ديوار را برای برگهای جوانش/ معنی کند...»(فروغ).  و باز کشمکش هرروزه! لحظه پرتپش هر روزه.  و باز بغض، بغض از غم انگيزترين خوشحالی.

   و  رودی کوچک، در انتهای دره ای تاريک، در تنهايی زيبای خود، زمزمه وار، به سوی سرنوشت تر خود ره می سپارد... و رودی ديگر، در انتهای دره ای ديگر،... و رودی ديگر ، و رودی ديگر...

   و از آن ميان،  زمزمه های  « دلبستگی »  می آيد...از ميان رودهايی که، 
                                                                                     در دريا به هم می ريزند...

It's good for wallpaper

 حاشيه۱- سلام به همه دوستای بارونی. قبول دارم! اينبار خيلی دير شد تا به روز کنم. ولی عيب نداره چون اگه دير به روز کنم بهتر از اينه که اصلا به روز نکنم!اين پرشين بلاگ به ما گير داده!  خب از همه دوستای خوبم متشکرم که کاری می کنن که بيشتر از چند بار در روز صفحه پيامهام رو بخونم! ( البته آفلاين!). خوبه بگم که من هروقت به روز می کنم؛ شروع می کنم و به اونايی که دفعه قبل اومدن سر می زنم. پس مثل آقا عليرضا فکرای بدبد نکنين! ضمنا از همه اونايی که لينک دادن هم کمال تشکر رو دارم! و همين طور از همينجا اعلام می کنم که من به همه اجازه لينک دادن می دم آقا! فقط به منم خبر بدين تا منم بلينکم! ...

 حاشيه۲- (خودش ميدونه!) عزيز، ممنون که اومدی، اينم از اسمت: مهدی حبيب نيا، دانشجوی سال اول آموزشکده فنی،و متخصص تو پيدا کردن فلش های خوب! با ۱۹ سال سن و شماره شناسنامه ۳ و نام پدر و ... هم محفوظ!!! خوبه؟!اينم واسه تو!:... بيدل جان، باور کن وقتی پيام زيبات رو خوندم دوباره بغض گلومو گرفت و ... محمد جان؛ خوش اومدی، نميدونی چقدر خوشحال شدم. خوش بگذره!... مدادقرمز عزيز: ممنون، شعری که نوشته بودی منو تو شگفتی گذاشت... شادی عزيز؛ ابر بغضم باريد و بارها می بارد. اميدوارم همين روزها باران بی وقفه تو را هم فراگيرد، کرانه آسمانت هميشه بارانی باد... فلورای عزيز، ممنون منم هميشه ميام اونورا...   massy جان ممنون که می خونی... alireza جان؛ آره، بالاخره بارونای پاييزی هم رسيد... ضمنا اگه باز دير اومدم نگی قهر و ... آخه تو يه مدتی فرصت بازگشت پيدا کردی من اين روزا درگيرم!...شقايق(بربادرفته): الان هم داره شر شر بارون مياد... بارونی باشی...dark angel عزيز؛ آره، کاش اشکامونو پاک نکنيم...باران پاييز عزيز؛ خيلی خوشحال شدم از اومدنت. من هميشه به وبلاگت ميام و پاييزت زيباتر باد... مريم جان؛ ممنون از اينکه تمام وبلاگم رو خوندی.خوشحالم کردی! آخه کمتر کسی از اين کارا می کنه!...  از samira aghazadeh هم ممنون، اميدوارم بازم بيای!... همينطور از nazi و ‌seyyed_110 و masoud. و اما  zahra hamzeh: زهرا جان، خيلی خيلی خوشحال شدم از اينکه ديدم اومدی، منم خيلی دلم واست تنگ شده بود. اميدوارم امسال موفق بشی... و زيباتر...  .

 حاشيه۳- قالب چطوره؟! موسيقی چی؟ خوبه؟ يه تيکه از کاست بهار من اولين کاست شادمهر عقيليه. اين کاست خيلی زيباست و همش بدون کلامه. بگذريم! تا دفعه بعد خواننده پيامهاتون هستم. ضمنا از همه شما معذرت می خوام که دير ميام وبلاگتون و دير به روز می کنم. باز اگه دير اومدم ناراحت نشيدا ! ممنون.

آشنا هستم با، سرنوشت تر آب، عادت سبز درخت... (سهراب)

  
نویسنده : حامد ; ساعت ۳:٥٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ آبان ،۱۳۸٢