. . .

   گاه، سکوت، ذهن را فرامی گيرد، انگار حادثه ی آرام ته نشين شدن روی می دهد... چاره ای می جويم! دفترم را ورق ميزنم و نوشته ای از گذشته را می نويسم...

پاييز به اوج خود، زمستان،

می انديشد؛

آنگاه که جلوه ديگر درختان نمود می يابد.

 

چقدر عجيب است شهر

زير برف:

نگاه ساکت آدمها

و گذر پيکرها...

چقدر عجيب است شهر

زير برف.

 

آنگاه که هيچ کدام از اين پيکرهای رنگی

سپيدی برف را به هم تبريک نمی گويند

      برف

         تبريکی ست برای اوج دوست داشتن پاييز...

برف،

اين الهه دست نيافتنی

که بر جلوه ديگر درختان نمود می يابد

برف

اين دورترين نقطه از خورشيد ...                     (۲۳ آذر ۸۱)

زمستان شهر

حاشيه۱- سلامی لازم نيست هنگامی که هميشه با پيامهايتان بوده ام! دوستان زلال من ... ممنونم...

حاشيه۲- pania (از خوبی خودتونه!،؟) مصطفی ( خودتم می دونی غصه من از چيز ديگه ای بود!) massy (ممنون از پيام کامل و قشنگت،آره اونور خط همه چيزا حل ميشه...) حامد ( ممنون حامد عزيز، پی آواز حقيقت بدويم بدويم بدویم... تا انتهای بينهايت...) atika (خيلی خيلی ممنون از انتقادت. هميشه سعی کردم نوشته هام مصنوعی و زياد پيچيده نباشه. شايد گاهی موفق نبودم! اما به هر حال مفهوم برای من بسيار فراترست از قالب محدود کلمه...) stzcd (بازم ممنون!) shadi (شادی عزيز! پيامت آنچنان زيبا بود که تا الان روزی چند بار آنرا خوانده ام! چگونه از نوشتن من تعريف می کنی که تو خود بسيار زيباتر، کاملتر و رساتر آن مفاهيم را به واژگان ترجمه کرده ای! نمی دانم چه بگويم! فقط دوباره پيامت را می خوانم!... و دوباره...) پرپرونكا (من هر ماه يه بار به روز می کنم و به وبلاگ دوستان سر می زنم. ببخشيد اگه دير ميام...) باران پائیز ( خيلی خوشحال شدم از اينکه پيامتو ديدم! چون خيلی کم ميای اينورا و اومدن پاييزيی مثل تو واسه من خيلی با ارزشه! ممنون دوست عزيزم...) safooraa (قشنگ/ تعبير عاشقانه اشکال است... سهراب) flora (خيلی ممنون. وجود شما دوستان صميميش کرده...) عليرضا (خواهش می کنم! ممنون...) reyhan (می دونم طولانی بود! اما خودم دير فهميدم که طولانيه!)  واما من...(نبودی؟! خب منم نبودم!) pegah-nirvana (ممنون، آفلاين خوندی؟) فرشتهء تاريكی ( شکيبا بايد بود... اين را دوستی به من آموخت... منم هر وقت که احساس نوشتن تسخيرم می کنه می نويسم و گاهی مدتها ميشه ذهنم سکوت می کنه.گفته بودم ننوشتن غير ارادی گاهی بهتر از نوشتن اراديست!) مریم ( لحظه های ناب هم هستند در سرگرمی بزرگ زندگی!...)

حاشيه۳- بالاخره وبلاگ دوستداران سهراب سپهری رو هم زدم با عنوان «کفشهايم کو...». يکی نيست بگه تو که تو آپديت کردن اين يکی موندی چرا يکی ديگه هم ساختی؟! خب ديگه... خوشبختانه با استقبال خوبی هم روبرو شده. آقای محمد آرين (مدير سايت سهراب سپهری) هم به ما لطف داشتن. توضيحات بيشترو تو خود وبلاگ نوشتم. و از همه شما دوستان عزيز دعوت می کنم به اين وبلاگ هم سری بزنيد و با نظراتتون منو ياری کنيد. وبلاگ دوستداران سهراب سپهری : کفش هايم کو...

حاشيه۴- خب ممنون که تو اين مدت که نيستم اينجا رو يادتون نمی ره و منو با پياماتون نيرو می دين! من هميشه پيامارو چک می کنم و چند بار می خونم!... خب باز هم تا فروردين ماه، اوايل سال نو ...

و مهربانی را به سمت ما کوچاند... (سهراب)

  
نویسنده : حامد ; ساعت ٢:٠٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۱ اسفند ،۱۳۸٢