تفسير دريا

   نگاهم، آنگاه که از لابه لای اين صخره ها، به انتهای بم بستِ بی کرانی دريا سفر می کند، معنای وسعت را می فهمد. و آنگاه که رويش ِ موجها را دنبال می کند، معنای ز خود جوشيدن را. آنگاه که موجک ها، موج می شوند، و به بالا دست می يازند، قله احساس ساکتش را ببين! که چون نيايشی به بالا می رويد. و موج همچنان به سمت ساحل پيش می آيد و همچنان چون غرور شرم آگيني بالاتر می رود. و  بعد  ،  زمزمه های شوق، از قله جهيده به آسمانش، آغاز می شود: موج، در خود، می شکند. چه لحظه تکان دهنده اي! از اوج، موج در خود می شکند: پودر می شود! خرد می شود! کف می کند، و صدای غرش در خود شکستن است که می آيد! و موج، همچنان، پيش می آيد... آرامتر می شود، و ارتفاعش به ساحل، نزديک تر. روی ساحل می غلتد، و سرانجام، خود را روی شن های ساحل، نثار می کند: با تمامی وجود!  ديگر موج خروشان آرام شده. و در آرامش لحظه ايش، آسمان، چه انعکاسی دارد. و موج، باز می گردد، در دريا محو می شود... و باز موجی ديگر، و باز...

   دريا، دچار آسمان است. و موجهايش را، نه برای « خواستن » می سرايد، و نه برای حسرتِ به آسمان دست نيافتن! موجهايش، جذبه ايست، که در برابر آسمان، هست.

ساحل خزر / هنگام غروب

دريا، دچار آسمان است...

حاشيه ۱- اينم يه سوغاتی بود از سفری که رفتم!

حاشيه ۲-

   technolove : آره! يکی از بهترين رنگاس واسه من! توش يه عالم نشونه از زيباييها ديده ميشه... آرامش می بخشه...

   نرگس _ شقایق _ قاصدک : اما « بسيار سفر بايد، تا پخته شود خامی/ صوفی نشود صافی، تا درنکشد جامي» ...

   shadi : اين پيام زيبای شادی رو بخونيد: « نه! حامد! به گمانم اين مفهوم آنقدرها هم بزرگ نيست. شايد ما آنقدر کوچک و کوچک و کوچک تر شديم که مفاهيم ساده ای مثل عشق! مثل مرگ! مثل نور! مثل حرکت! جاده! سفر! حالا برايمان شده اند مفاهيم بــــــــــــــــــــــــزرگ ... به خدا همه چيز به شفافيت و سادگی و زلالی آب است ... به خدا زندگی! سوال پيچيده ای نيست ... به خدا مقصد همينجاست ... لابلای من ... تو ... زندگی ... خدا ...» ... وقتی اين جملات تو ذهنم تکرار ميشه... بغض متولد ميشه...   آری! چقدر راست می گويی!... انسان، چقدر کوچک شده ...

   sahar : خيلی خوشحال شدم از اينکه بالاخره انتقاد کردی... خب راستش جواب سوالت خيلی مفصله. شايد دفعه بعد و شايد روز ۱۵ مرداد نوشتم... به هر حال ممنون...

حاشيه پرت!- چند روزيه سرم گرم شده به پول در اووردن از اينترنت! خودمم باورم نميشه! خب به هر حال ببينم اين پول چيه که اين همه آدما دنبالشن! چشمام شده يه چيزايی تو مايه هاي: $ $ !!!... تازه!يه سايت کوچولو هم در اينباره درست کردم! خلاصه واسه خودم توجيه کردم که وبلاگ اگه بخواد فعال باشه خرج داره و به اين ترتيب... زديم تو خط کسب درآمد از اينترنت! ديگه به اين حاشيه پرت زياد رو ندم بهتره! خودتون بريد ببينيد: ساده ترين راه کسب درآمد از اينترنت؛ تبليغات ببينيد، پول بگيريد!

حاشيه ۴- منتظر روز ۱۵ مرداد هم باشيد! اينجا خبرايی خواهد بود!...

  
نویسنده : حامد ; ساعت ٦:٢٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۸ امرداد ،۱۳۸۳