سکوت سپيد مريم

خونه آروم. هوا ابري. موسيقی پيچيده تو فضا. ذهن من خلوت، ياد تو بر باران: عبور پاييز هر سال، جاودانی پاييزتنهايي. يك هوای باروني،نه ،ابري. بعد از روزهای انديشه وار كه بايد تو برنامه درسی كنكور می گنجيد! يك هوای خيس: « از اون هواها که خودت حال و هواشو می دونی/ اگه بشه با واژه ها حالمو تعريف بکنم/ تو هم منو شعر منو با همه حست می خونی...» ( ناصرعبداللهی) . يک هوای ابری ،  و گهگاه پرواز پرنده خاطرات بر وسعت دنيای تنهايی.

ذکر دوست داشتن رو بر لب زمزمه می کنم، و فوت می کنم به روی همه برگای پاييزی، به روی هر چيزی که دوست دارم زيباتر ببينمشون! ،تا غبار عادتها، تا غبار خشک عادتها تا مدتی تو هوا پخش بشن و همه چی رنگ تازگی بگيره...  حتی اون نيلوفرای مصنوعی، زنده بشن، تازه بشن.

خودم رو در تو رها کردم. تو، اون کسی که آنسوی قله هاست، تو شبرو کوهستان. تو: اون کسی که رفت به فراترها. و حالا بر همه چيز، و بر هر کسی که تو دنيای تنهايی ست، قطره ای از احساست رو می بينم. ديگه نمی گم احساس تو. می گم احساس دنيای تنهايی، احساس يک عبور از پيچاپيچ زمان که سرشار از دوست داشتنه. احساس دنيای تنهايی. مثل شاخه گل مريم که تو سکوت آرومش، پژمرد، عطرش رو به فضا پراکند، طراوتش رو به ابرها داد و حال... هنوزم از «خود» حرفی نميزنه که چرا پژمردم...؛ هنوز هم زيباست. که زيباتر از آنچه که بوده . که  زيباتر  از آنچه  که  بوده  ...

حاشيه۱- stzcd جان ، بد به دلت راه نده! من هميشه می آم!

حاشيه۲- به علت  مجاز شدن به انتخاب رشته و انتخاب رشته! فعلا كمتر حاشيه می نويسم

  
نویسنده : حامد ; ساعت ٥:٤٦ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٧ امرداد ،۱۳۸٢