روشن و خاموش

کلاس خوبی بود. گرچه یک ساعت و نیم سرپا بودن و حرف زدن خیلی تشنه ام کرده. از پله ها که پایین می آیم دستم به جیبم می رود تا با گوشی ام تماس بگیرم. اما یادم می آید ماشین ندارم و پیاده راه می افتم. در راه گرچه ته ذهنم نشسته ای اما نه به تو فکر می کنم و نه به آن دختری که تصویرش پشت زمینه گوشی همراهم است. ساعت هفت و نیم غروب است و پیاده رو دلچسب. نگاهم خیره به سنگفرشهایی است که با سرعت نسبتا زیاد از جلوم می گذرد. غروب است و ساعت نزدیک هشت و پشت همان سیستمی نشسته ام که کنار کولر است. کافی نت امیرحسین گاهی خیلی می چسبد و آدم فکر می کند اگر Z.net نبود این موقع کجا می رفت. موسیقی‌های کافی نتی و امیرحسین که جلوی من نشسته و چیزهایی درباره دپرسی و عاشقی و مجبوری می گوید و من که روی موکت کافی نت، صندلی را کنار زده ام و نشسته ام. وبلاگم که لود می شود شروع می کنم به خواندن: «... آخرین بار چهار سال پیش بوده ام. جیرجیرک جیغ می کشد؛ ماه بفض می کرد اگر می بود...»  بغض می کنم. مسلما مواظبم چشمانم زیاد پر اشک نشود تا کسی نفهمد. امیرحسین برمی گردد و دوباره روبرویم می نشیند. می بیند که وبلاگم را آورده ام و نمی دانم چه می گویم که او یاد خاطره ای می افتد و لبهایش با اینکه تکان می خورد چیزی جز جملات نمی شنوم. کامنت ا.ب.پ. را می خوانم و سعی می کنم به یاد بیاورم ارغوانی چه جور رنگی است. بلند فکر می کنم چرا نگفت بنفش؟ چشمم که به نقاشی لیلا در وبلاگم خورد یادم آمد چهل چراغ هم این شماره درباره Yin & Yung و همزمانی های معنادار نوشته بود. به امیرحسین می گویم هوس یک اسماعیل دبش کرده ام، و می فهمم که او هم مدتی است ندیده اش. ازش می پرسم می تواند تا چند مغازه پایین تر همراهی ام کند؟ چون عجیب تشنه ام بود و وقتی شنیدم گل یخ نمی رویم گفتم بهنوش. فالوده بستنی را که می خوردم به چراغهای آبمیوه و بهنوش خیره شده بودم که به نوبت روشن و خاموش می شدند...

حاشیه۱- کاش حداقل عاشق بودم! آنوقت تکلیفم روشنتر بود! من می ترسم این ناعاشقی من آخر کار دستت دهد!

حاشیه۲- ا.ب.پ جان، گرچه هنوز چیزی ته نشین نشده بود اما آپ کردم. و می بینی که چه کلاماتی بالا آورده ام! البته خودم هم می خواستم امتحان کنم وقتی هنوز آماده نیستم اگر بخواهم آپ شوم چه خواهد شد! که دیدم چه شد...

حاشیه۳- با تشکر از کافی نت ضد ، چهل چراغ، کنفسیوس، پله‌های خانه فرهنگ دانشجو، مارال فرجاد، آبمیوه بهنوش و سایر همراهان این پست.

حاشیه۴- امروز فکر می کردم به اینکه عنوان «پاییز بارانی» رو تغییر ندم... و به اینکه چرا ۱۵ مرداد نمی تونم خونه باشم؟!...

  
نویسنده : حامد ; ساعت ٢:٤۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳ امرداد ،۱۳۸٥